تبليغاتX
دختر ایرونی

دختر ایرونی

آواي‌ زمين‌

 

آواي‌ زمين‌، صداي‌ همه‌ صداهاي‌ با هم‌. فوق‌ طاقت‌ شنيدن‌. صداي‌ همه‌ آبشارها و پرنده‌ها، موج‌هاي‌درياها و آدم‌ها با هم‌. صداي‌ ميلياردها موجود در حركت‌. صداي‌ نفس‌ كشيدن‌ همه‌ زنده‌ها. صداي‌رويش‌ همه‌ دانه‌هاي‌ زير خاك‌.
    براي‌ شنيدن‌ حرف‌هاي‌ يك‌ نفر بايد به‌ او گوش‌ كرد، اما براي‌ فهم‌ او بايد آهنگ‌ صدايش‌ را حس‌ كرد!تصور كن‌ همه‌ آدم‌هاي‌ دنيا با زبان‌ها و گويش‌هاي‌ مختلف‌ در حال‌ حرف‌ زدن‌ با هم‌ و با خودند. بي‌شك‌سرسام‌ مي‌گيري‌. اما وقتي‌ كمي‌ دقت‌ مي‌كني‌، پشت‌ همه‌ اين‌ صداها آهنگي‌ را مي‌شنوي‌ كه‌ برآيند همه‌آواهاست‌، آواي‌ زندگي‌ روي‌ زمين‌ در همنوايي‌ با اركستر بزرگ‌ كيهاني‌.
    آهنگ‌ زندگي‌ في‌ نفسه‌ «سكوت» است‌ و در ما معنا مي‌گيرد. زمين‌ به‌ ما گندم‌ مي‌دهد. نان‌ را آدم‌حريص‌ مي‌خورد، سير نمي‌شود. آهنگ حرص باعث‌ مي‌شود هر چه‌ او مي‌دود به‌ جايي‌ نرسد و هميشه‌كم‌ بياورد. يك‌ لقمه‌ همان‌ نان‌، آدم‌ قانع‌ را سير مي‌كند. بهترين‌ برنج‌ دنيا براي‌ كسي‌ كه‌ آهنگ‌ نيتش‌خودخواهي‌ است‌، مزه‌ و عطر ندارد. زيباترين‌ گلستان‌ با گل‌هاي‌ رنگارنگ‌ به‌ چشم‌ آدم‌ غمگين‌ نمي‌آيد.او خنك‌ترين‌ آب‌ چشمه‌ دنيا را هم‌ بنوشد باز دلش‌ خنك‌ نمي‌شود. آهنگ‌ حزن‌ او به‌ همه‌ رنگ‌هاي‌ دنيابي‌توجه‌ است‌ و فقط سياهي‌ها را مي‌بيند.
    زندگي‌ از سفيد چشمه‌ مي‌آيد و در اختيار ماست‌. اما ما به‌ راحتي‌ آن‌ را در وجودمان‌ به‌ سياه‌ چاله‌نيت‌ها و اعمال‌ رنج‌ آور مي‌فرستيم‌:
    «آب‌ را گاو مي‌خورد، شير مي‌دهد
    آب‌ را مار مي‌خورد، زهر مي‌دهد»
    وقتي‌ آهنگ‌ نيت‌ها و اعمالمان‌ با آهنگ‌ هستي‌ جور نباشد، هر ناجوري‌، تشخيص‌ داده‌ مي‌شود ورهبر اركستر كائنات‌ براي‌ حفظ تعادل‌ در هستي‌، ما را به‌ «تنظيم‌» وا مي‌دارد.
    مي‌توان‌ بهترين‌ آهنگ‌ زندگي‌ را ساخت‌.
    زندگي‌ هر كس‌ و هر موجودي‌ آهنگي‌ دارد و همه‌ آهنگ‌ها با هم‌ و تنها به‌ آسمان‌ مي‌روند، فقط اين‌صداي‌ پشت‌ صداهاست‌ كه‌ مي‌ماند و انعكاسش‌ به‌ ما باز مي‌گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:12  توسط دختر ایرونی  | 

پاهايت‌ را هر كجاي‌ زمين‌ كه‌ بگذاري‌ آن‌ را به‌ خاطر خواهد سپرد. جاهايي‌ قدم‌ بگذار كه‌ وقتي‌ فيلم‌ تكرارگام‌هايت‌ را گذاشتند از مكان‌هاي‌ رفته‌ پشيمان‌ نشوي‌.
    دست‌هايت‌ هر كاري‌ كنند، هر چه‌ را لمس‌ كرده‌ باشي‌ در حافظه‌ سر انگشتانت‌ باقي‌ خواهد ماند. خوشا به‌حال‌ دست‌هايي‌ كه‌ حرمت‌ نگه‌ مي‌دارند، مي‌آفرينند و سجده‌ مي‌كنند.
    هميشه‌ فكر مي‌كني‌ تو با چشم‌هايت‌ مي‌بيني‌ درحالي‌ كه‌ آنچه‌ را ديده‌اي‌ از چشم‌هايت‌ عكس‌ يادگاري‌خواهد گرفت‌ و روزي‌ به‌ تو يادآور خواهد شد كه‌ كجا را ديده‌اي‌.
    به‌ شعور سلول‌هاي‌ بدنت‌ و به‌ شعور طبيعت‌ ايمان‌ بياور و حواست‌ به‌ حرف‌ زدنت‌ باشد. گلي‌ كه‌ آن‌ روزفكر كردي‌ نمي‌شنود، تمام‌ حرف‌هايت‌ را به‌ خاطر سپرد تا روزي‌ بگويد كه‌ آنجا تنها نبوده‌اي‌.
    من‌ از ضبط هميشگي‌ تو حرف‌ مي‌زنم‌. از اثري‌ كه‌ بر هر چيزي‌ مي‌گذاري‌. آثاري‌ كه‌ هرگز از بين‌نمي‌روند.
    ما با هر حركت‌ و هر فكر در اين‌ دنيا گوشه‌اي‌ از شكل‌ خود را براي‌ آن‌ دنيا نقاشي‌ مي‌كنيم‌. كاش‌ اين‌تصوير زيبا باشد طوري‌ كه‌ وقتي‌ براي‌ آخرين‌ بار چشممان‌ را مي‌بنديم‌ دل‌ زمين‌ برايمان‌ تنگ‌ شود آن‌قدر كه‌ خاك‌ كربلا هنوز به‌ خون‌ حسين‌(ع‌) مي‌بالد و دلتنگ‌ اوست‌.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:1  توسط دختر ایرونی  | 

دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟


 


    
    آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم‌. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت مي‌شود.
    هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.
    1 - فرد خوددار:
    اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.
    2 - حالت تدافعي‌:
    اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است‌.
    3 - متفكر:
    گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است‌. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود.
    4 ـ دقت‌:
    وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني كه با دقت است‌. اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد.
    5 - بدگمان‌:
    انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است‌. او به صحبت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد.
    6 - بي‌گناه‌:
    دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري است‌. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار مي‌دهند.
    7 - مطمئن‌:
    اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند.
    8 - مرموز:
    دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
    9 - ظاهر ساز:
    او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است‌. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
    10 - آماده و موفق‌:
    قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي‌، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است‌... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
    11 - اعتماد به نفس‌:
    تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است‌. اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به گفته‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:26  توسط دختر ایرونی  | 

 

Rainforests of the world

 

The weather in a rainforest is hot all the year round usuallybetween 20degrees Celsius and 28 degrees Celsius every day.The weather is always wet too;most rainforests have more than 200 mm of rain in a month. In belem , in Brazil , it rains on about 243 days each year. And the rain is heavy! On a rainy day in a rainforest 20 mm of rain can fall. (On a rainy day in London , about 5 mm of rain falls.)

The Amazon rainforest is about a hundred million  years old , and has more species of animals and plants than any other place on Earth. People have now cut down much of this rainforest to plant coffee and sugar. Angel falls in Venezuela , the highest waterfall in the world (979 metres), is in one part of this Latin American forest.

There are different Kinds of rainforest. Some are high in the mountains and others are near the sea. Mangrove swamps grow by the sea , often at the mouths of great rivers.

Before 1950, Indonesia had twice as much rainforest as it has today. Indonesia slls most of the wood from its forests to Japan and other rich countries. The Rajah Brook's birdwing butterly lives in these forests. It is one of the world's largest butterflies.

Madagascar has been an island for millions of years , cut off from the rest of the world.  Its animals and plants have changed very little in those years most of them live in no other place. In Adohahela , there are twelve species of lemurs living in 760 square kilometers. The sifaka, a lemur with very long legs , can jump from one tree to another and travel a long way without touching the ground.

The kangaroo is Australia's most famous animal. In 1988 , someone found a new species of kangaroo in the rainforest of Australia. Most kangaroos jump across the land , but the Bennett's tree kangaroo , which has strong arms and wide feet . lives in trees.

Australia's forests are disappearing fast. How many species of animals are disappearing , too? We shall never know.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:31  توسط دختر ایرونی  | 

Rainforests

 

Rainforests are perhaps the most important places on Earth.And yet we destroy thousands of square kilometers every year.

In 1950 rainforests covered fifteen percent of the Earth s land.forty years later we have destroyed half of these. Will there be any rainforests in the year 2020? No one knows the answer to that question.

Rainforests are home to about fifty million people. But as important as the people some scientists think are the millions of species of animals plants and insects which live there. In 10000 square metres of rainforest there can be more than 8000 different species of plants. (In all of Great Britain there are only 1 443 different species of plants.)

When we destroy the rainforests forest people lose their homes and thousands of species of animals and plants disappear and once they have disappeared we will never see them again.

The leaves of rainforest trees make one-third of the Earth s oxygen. Can the Earth live without the oxygen of the rainforests?

What will happen to us when there are no more rainforests? We don t know and let s hope we never have to fine out!  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41  توسط دختر ایرونی  | 

جادوي نفوذ در دلها:


 


    
    تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدة خود در اين دنياي بزرگ مي‌گردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري مي‌كنيم اين دقايق از بهترين‌ها و به ياد ماندني‌ترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود مي‌گيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطب‌مان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيري‌هاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد.
    افراد را از نظر روحي مي‌توانيم به سه دسته 1 - بصري 2 - سمعي 3 - لمسي تقسيم كنيم و اين از ضروري‌ترين دانستني‌ها مي‌باشد. ممكن است كسي هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم يكي از اين حالتها غالب است‌. حالا ببينيم كه اين كيفيت‌ها چگونه‌اند:
    افراد بصري‌:
    اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي ديداري توجه دارند و تصاوير براي آنها اهميت بيشتري دارد. سريع صحبت مي‌كنند و... از حركات دست بسيار استفاده مي‌كنند و هر آنچه را تعريف مي‌كنند به گونه‌اي مي‌گويند كه مخاطب تصوير آن را در ذهن خود ببيند.
    افراد سمعي‌:اين افراد بيشتر به شنيده‌ها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر مي‌سپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد.
    افراد لمسي‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كرده‌اند صحبت مي‌كنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را مي‌توان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميق‌تر است‌. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد:
    سه دوست با كيفيت‌هاي حسي متفاوت با هم به باغي مي‌روند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟ نفر اول مي‌گويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت‌. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم‌... آفرين‌، او يك فرد بصري است‌. نفر دوم اينگونه تعريف مي‌كند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرنده‌ها قشنگ‌تر مي‌خواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است‌. نفر سوم مي‌گويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس مي‌كرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو مي‌برديم‌... اين كه ديگر از همه راحت‌تر بود. او يك فرد لمسي است‌. متوجه شديد كه به راحتي مي‌توان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قوي‌تر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك مي‌كند. با هر تيپي از افراد بايد مثل خودش و براساس كيفيت حسي خودش رفتار كرد. اين به معناي خلاف ميل خود عمل كردن نيست‌، بلكه براي تأثيرگذاري بيشتر است‌. اگر لازم است از رئيس خود چيزي بخواهيد، فرزندتان را در مورد موضوعي نصيحت كنيد و يا همسر خود را راهنمايي كنيد با دانستن اين كه با هر كسي با كيفيت حسي متفاوت چگونه رفتار كنيد، بهتر مي‌توانيد ارتباط برقرار كنيد و اطلاعات لازم را انتقال دهيد.
    با بصري‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ افراد بصري به هر آنچه به چشم آيد بيشتر توجه مي‌كنند. بصري‌ها عاشق گل اند. دوستدار هديه دادن و هديه گرفتن هستند. به كاغذ كادو و هديه علاقه‌مندند. به اين كه از ديد ديگران چگونه‌اند، خيلي اهميت مي‌دهند. با بصري‌ها بايد پرشورتر و پرهيجان‌تر بود. بايد خلاصه صحبت كرد. توضيح و تفسير زياد حوصلة آنها را سر مي‌برد. از حركات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببريد. براي بصري‌ها كادو ببريد. رفتاري مؤدبانه و محترمانه داشته باشيد به احترام آنها بلند شويد، آنها از آدم‌هاي شُل و وِل متنفرند و عاشق هيجان‌اند.
    با سمعي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ سمعي‌ها به شنيده‌ها توجه دارند. به گفتار مؤدبانه و محترمانه‌. به اظهار علاقه گفتاري «به دوستت دارم‌.» به موسيقي و صداي خوش توجه نشان مي‌دهند. با سمعي‌ها كمي آرام‌تر از بصري‌ها صحبت كنيد. شمرده و متين باشيد. تشويق‌تان بيشتر كلامي باشد. يك «آفرين‌» و «دوستت دارم‌» براي يك سمعي هزار مرتبه بيشتر از «يك هديه‌» مي‌ارزد. تند صحبت كردن با آنها بي‌ادبي تلقي مي‌شود.
    با لمسي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟
    لمسي‌ها بسيار ملايم اند. آنقدر كه به نظر بعضي‌ها شل و ولند. اما در ملايمت آنها متانت است‌. لمسي‌ها به آنچه با دست حس مي‌كنند خيلي ميانه گرمي دارند. لمسي‌ها را بايد در آغوش كشيد. دستانشان را به گرمي فشرد. آنقدر كه با نوازش و در آغوش كشيدن و بوسيدن مي‌توان محبت را به لمسي‌ها ابراز كرد با «دوستت دارم‌» و «هديه‌» اين كار ميسر نيست‌. با لمسي‌ها ملايم صحبت كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:7  توسط دختر ایرونی  | 

اگر مي‌خواهيد جذاب باشيد...


 


    همة ما علاقه‌منديم يادمان در دلهاي اطرافيان باقي باشد و اين تنها با سلاح خُلق خوش حاصل مي‌شود. هنگامي كه به خاطرات پررنگمان با آشنايان مراجعه مي‌كنيم افراد مهربان و خوش اخلاق از ماندگارترين شخصيت‌ها در ذهن و رحمان مي‌باشند. چنين ماندگاري در قلب‌ها آرزوي همه ماست و اين مهم به دست نمي‌آيد مگر آن كه از رموز آن آگاه باشيم‌.
    يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است‌. شخص مي‌تواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين مي‌تواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي مي‌توانيم صاحب آن باشيم‌:
    1 - ظاهري آراسته داشته باشيد.
    تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب مي‌كند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي مي‌افتند و خود را به شكل‌هاي عجيب و غريبي درست مي‌كنند. مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ‌، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع مي‌كند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب مي‌بيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمي‌فريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.
    
    2 - بيشتر سكوت كنيد:
    غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذاب‌تر شوند، بيشتر شلوغ مي‌كنند و به خطا مي‌روند. سكوت‌، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي مي‌گذارد. در سكوت‌، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد مي‌كند و هر خلايي‌، جذب را سبب مي‌شود. آنها كه بيشتر صحبت مي‌كنند و كمتر مي‌شنوند از جذابيت خود مي‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمينان‌تر معرفي مي‌كند و اين زمينه‌اي مساعد براي صميميت بيشتر است‌. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است‌.
    
    3 - نرم و ملايم سخن بگوييد:
    هنگامي كه نرم و ملايم صحبت مي‌كنيد افراد را جذب خود مي‌كنيد و به راحتي مي‌توانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدم‌هاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن‌، نيستند.
    
    4 - فرد محترمي باشيد:
    بي‌احترامي به خود، به ديگران و بي‌احترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما مي‌كاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج مي‌زند.
    محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب مي‌شويد.
    
    5 - زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد:
    شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما مي‌كاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين مي‌برد متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي‌بخشد. در تبسم‌، سنگيني و متانت و جذابيت است‌.
    
    6 - قاطعيت يعني جذابيت‌:
    كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزش‌هاي معيني دارند، بي‌استثنأ مي‌توانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيت‌هايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان مي‌آورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج مي‌زند.
    آسان بود، اين طور نيست‌؟ فكر مي‌كنم شما هم مي‌توانيد يكي از جذاب‌ترين و ماندگارترين‌ها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:44  توسط دختر ایرونی  | 

 

نظام فرهنگی ایران

 

گفتمان سیاسی هرجامعه، ریشه درفرهنگ سیاسی آن دارد وفرهنگ سیاسی نیزخود محصول تاریخ جمعی یک نظام سیاسی وتاریخ زندگی افرادی است که آن نظام را می سازند.فرهنگ سیاسی براین فرض مبتنی است که نگرش ها،احساسات وادراکات حاکی وحاکم بررفتارسیاسی درهرجامعه، انبوهی ازامورصرفاَ تصادفی نیستند،بلکه نمایانگرالگوهای سازگاری هستند که با هم تناسب دارند ومتقابلاََََ یکدیگررا تقویت می کنند به رغم امکان بسیارزیاد پراکندگی درجهت گیریهای سیاسی، فرهنگ سیاسی محدود ومتمایزی درهرجامعه وجود دارد که به فرآیند سیاسی معنی بخشیده وآن را شکل می دهد.

 

محمد علی همایون کاتوزیان می نویسد:

در ایران هرکس،باهرسابقۀ طبقاتی واجتماعی،ممکن بود وزیروصدراعظم(وحتی شاه) شود،وهروزیروصدراعظم(وحتی شاهی)نه فقط مقام، که مال وجانش به کلی نابود گردد،ودودمانش برای همیشه برافتد.پدرکشی،پسرکشی،برادرکشی،شاه کشی و وزیرکشی رایج درتاریخ ایران نیزناشی ازاین واقعیات بود،زیرا برای دردست گرفتن قدرت،مالاَ  ضابطه ای جزء خود قدرت وجود نداشت. درنتیجه،جامعه جامعه ای بود«پیش ازقانون»و«پیش ازسیاست».

 

انسان ایرانی،نیزدرتحکیم وثبیت نظام ها وفرهنگ های استبدادی بی تاًثیر نبود.به تعبیرجیمزموریه،«ایرانیان شاهان خود رامقدس میدانند واورا سایۀ خداوند در زمین می انگارند.گرنت واتسن نیزمی نویسد:«ایرانیان درمیان خودشان،باهم ردیف وهم شاًن خویش مهربان ومؤدب اند ودربرابربرترها فروتن وافتاده وخاکسارند ونسبت به زیردستان،زورگو ومغرورند.

 

شاردن،درمورد این خصیصۀ ایرانیان می نویسد:

ایرانیان ازخصلت تسلیم طلبانه ای برخوردارند که ناشی ازمرتبه ای است که برای شاهان خود قايل می شوند. این حالت شاید درهیچ کجای جهان به اندازۀ ایران قوی نمی باشد. معتقدند که شاهان طبیعتاَ خشن وبیدادگرند وباید آنها را ازهمین حیث پذیرفت،با وجود همۀ خشونت و بی عدالتی شان باید ازآنان اطاعت کرد مگردرمواردی که برخلاف دین یا وجدان عمل کنند. توگویی بیدادگری حق مطلق پادشاهان است. دربیان عامیانه وقتی می گویند«شاه بازی»منظورشان«اعمال خشونت وبیدادگری»است. همانطور که گفتم ایرانیان تسلیم طلب ترین مردم روی زمین اند.

 

دریک برداشت افراطی، اندیشمندانی همچون مونتسکیو وهگل نیز، ازاین روحیه وخصیصه،به عنوان یک روحیۀ شرقی نام می برند. مونتسکیو تصریح می کند:

جوامع شرقی،برخلاف جوامع غربی،هیچ«محدودیت»و«واسطه»و«ممنوعیتی»برای حاکمان شان قایل نیستند،زیرا که اساس این جوامع یک اصل اساسی است:«دراین جوامع انسان خلق شده است تاازارادۀ مطلق حاکم کورکورانه اطاعت کند وانگیزه اش ترس است». به عقیدۀ هگل جهان شرقی،درقیاس باجهان ژرمنی،نتوانست طبقه ای باحقوق مستقل ایجاد کند زیرا درمرتبۀ تاریخی پایین تری از«شعوروآزادی»قرارداشت:«شرق می دانست واکنون نیز  میداند که تنها یک تن آزاد است؛ وجهان یونانی ورومی می دانستند که گروهی ازافراد آزادند؛ وجهان ژرمنی نیزمی داند که همه آزادند».

 

کاتوزیان، ازمنظری متفاوت ومعطوف به دوچهرۀ دیالکتیک تاریخ ایران،یعنی استبداد وهرج ومرج،دربارۀ نقش مردم دراستمرارحکومتهای استبدادی می نویسد:

سقوط یک دولت استبدادی سبب تغییرنظام استبدادی نمی شد،چون نه بدیلی برای این نظام متصوربود،نه ضابطه ومکانیسم مستقری برای انتقال قدرت وجود داشت. چنین حادثه ای که براثر«فتنه»،«آشوب»،«انقلابات»و... داخلی یا خارجی پیش می آمد،سبب هرج ومرج وقتل وغارت می شد، وبدون استثنا کاربه جایی می رسید که مردم ازهرطبقه ای که بودند آرزوی بازگشت استبداد را داشته باشند. تا بلاَخره یکی ازمدعیان قدرت، دیگران راحذف می کرد ودولت استبدادی جدیدی به وجود می آورد.

 

گزنفون مورخ یونانی دربارۀ ایرانیان قدیم به سه چیز، اهمیت فوق العاده می دهد: نخست تیراندازی،دوم سوارکاری، سوم راستگویی. می توان گفت که نوشتۀ این مورخ بزرگ یونان دربارۀ دو مورد اول ودوم هنوزتا اندازه ای درست است، اما دربارۀ مورد سوم که راستگویی باشد قضیه کاملاَ برعکس شده است. اگرایرانیان احیاناَ قصد سخن راست گفتن داشته باشند بازهم تا اندازه ای گفته هاشان با دروغ آمیخته است. چنان است که پنداری دروغ گویی جزء اصول آموزش وپرورش آنان شده است.

 

دروغگویی و دورویی ایرانیان ضرب المثل است. خود اهالی مملکت نیز این معنی را انکارندارند، اما می گویند این علت درمردم به سبب طرزحکومت ونتیجۀ وضع رعیت است. چرا که رعایای ستم زده نا گزیربه هرطورکه می توانند درحفظ خود می کوشند وچون یگانگی وهمسازی وهمکاری درمیان ملت نیست وهمگی هم فرد فرد فاقد اقتدارشخصی هستند،مردمان به ناچاربه نیرنگ ودورویی توسل می جویند.

 

ایرانیان بی شرمانه به زورگو تملق می گویند وهمیشه می گویند:« دستی را که نمی توانی ببُری ببوس». به چشم آنان حق معنی ندارد، حق با زوراست یا حق با کسی است که پیروزشده وزورهمه چیزاست.برای رسیدن به هدف دورویی،خیانت،پیمان شکنی به نظرشان قابل سرزنش و مؤاخذه نیست.بایدبه کام دل خود رسید. پنهان کردن عقیده وخود را خلاف آنچه هستند نشان دادن هیچ جرمی نیست.

 

درجامعۀ ایرانی به دلیل نبود زندگی دموکراتیک، محدودیت آزادی بیان واندیشه وسرانجام ضعف جریان انتقادی وعدم تبادل آرا وعقاید اصول اعتقادی اکثریت جریان های سیاسی سنتی،درون مایه پس مانده یعنی جانبدارانه فرهنگ سنتی را بازمی تاباند.دراصول گرایی سنتی درون مایۀ اصول ازاین روجانبدارانه است که برنابرابری حقوقی انسانها استوارمیباشد؛ یعنی متکی است بربرتری بخش یا بخش هایی ازافراد جامعه بربخش یا بخش های دیگرآن.

 

ازاین حیث پیش ازوحدت بشر وحتی پیش ازاتحاد اسلام به اتحاد ایران، باید کوشیده ودرمملکتی که هرطبقه،طبقۀ دیگررا دشمن می شمارد،درجایی که درمیان 114 نفر وکیل که خلاصه یک ملت باید باشند هفت فرقه سیاسی به نام تجدد،تکامل،قیام،ملیون،آزادیخواهان،بیطرفان واقلیت که خود نیز نمی دانند چه فرق دربین دارند. درمملکتی که ایلات غارتگرآدم کشتن را آب خوردن واموال مردم را رزق خدادادی خود میدانند.دراین ایران که نه تنها جهالت ونفاق وتعصب،افرادآن رادشمن همدیگرساخته بلکه داشتن زبانهای مختلف، لباسهای مختلف وعادات ومراسم مختلف طوری این ملت رامرکب ازملتهای مختلف وغیرمتجانس نشان داده که خود مردم نیزاهالی ولایات دیگررا ملت دیگرمیشمارند. درمملکتی که درجۀ فهم اکثریت مردم ازدرک معنای شهرو ولایت ومملکت بالاترنرفته ولفظ ایران برای آنها یک معماست. چگونه می توان امید به پیشرفت وآبادانی داشت.پیش ازآشنا کردن ملت ایران با اجزای دیگربشریت باید او را با افراد خود آشنا کرد وآشتی داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:3  توسط دختر ایرونی  | 


اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .




اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.


تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشا است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری  شیراز.
اوضاع اجتماعی :

پایه و اساس زندگانی اجتماعی آن روز ، کشاورزی بود . دراین دوره مأموران دولتی مخصوصی وجود داشت که ناظر در امور کشاورزی و متصدی وصول مالیاتها بودند .

حمایت ویژه هخامنشیان از گسترش کشاورزی
پادشاهان هخامنشی
به کسانی که زمینهای بایر را تبدیل به اراضی زراعتــی  می کردند و به احداث قنوات می پرداختنــد ، پاداش خوبـی مـی دادند .

دامداری و صنایع دستی
دامداری رواج فراوان داشت و اسبهای نسا که در ماد پرورش می یافتند ، شهرت بسزایی داشتند . هر ایالت و شهری به صنعت دستی خود مشهور بود .

بازرگانی و امور مالی
در بابل و بین النهرین بازرگانی رواج فراوان داشت . بانکهایی که برای توسعة تجارت و کشاورزی به مردم وام می دادند ، تشکیل شده بود که معروفترین آنها دو بانک برادران اگیبی و پسران موراشو در بابل بوده است .امیــران و بزرگان و دستگاههای اداری و مذهبی ، کارگرانی داشتند که آنان را « مانیا » می خواندند . بر اینان که بردگانی بیش نبودند داغ می نهادند و در امور ساختمانی و کشاورزی و صنعت از وجودشان استفاده می کردند . اینان از اسیران جنگی بشمار می رفتند و آنان را غالباً در روستاها ساکن می دادند .

وضعیت اراضی
قسمت اصلی اراضی کشور باستثنای املاک برده نشین ، به وسیله کشاورزان اداره می شدند . این کشاورزان حق نداشتند آن اراضی را ترک کنند و با همان زمینها به مالک دیگر منتقل می گشتند .
قسمتی از اراضی کشور به معابد اختصاص داشت . در این نقاط کانونهای انبوه بردگان بوجود آمده بود .

طبقات

در روزگار هخامنشی مردم ایران بر پنج طبقه به شرح زیر تقسیم می شدند :

·         1 - بزرگان .

·         2 - مغان .

·         3 - کشاورزان .

·         4 - بازرگانان و پیشه وران .

·         5 - بردگان .

از طبقة بزرگان هفت خانوادة پارسی در درجة اول بودند ومناصب لشکری و کشوری در دست آنان بود . مغان یا روحانیان از طوایف ششگانة ماد بودند که در دورة هخامنشی نیز اهمیت و اعتباری داشتند و اجرا کنندة مراسم مذهبی بشمار می رفتند.


نظام مالی درخشان داریوش
هرودت می نویسد که داریوش مالیات ایران را به نقدی و جنسی تعیین کرد و ایران را به بیست منطقة مالیاتی تقسیم نمود و همراه با هرساتراپ( یا همان استاندار ) یک نفر امین در امور مالی نیز رواج داشت .

تمام مالیاتها در خزانة شاهی نگاهداری می شد . طلا و نقره را آب کرده در کوزه های سفالین می ریختند و هر وقت پولی لازم می شد شاه حکم می کرد که قسمتی از شمشها را ببرند و مورد استفاده قرار دهند .

دادگستری

قوة عالیة قضایی در اختیار شخص شاهنشاه بود . ولی شاه غالباً آن  را به یکی از موبدان یا ریش سفیدان کشور واگذار می کرد . پس از آن دادگاه عالی بود که از هفت قاضی تشکیل می شد . پایین تر از آن دادگاههای محلی بود که در سراسر کشور وجود داشت .
قوانین را موبدان وضع کرده به نظر شاه می رسانیدند . در اواخر دورة هخامنشی افرادی غیر از موبدان و حتی زنان نیز به منصب داوری برگزیده می شدند .
برای هر نوع محاکمه مدت معینی مقرر بود که بایستی در ظرف آن مدت حکم صادر شود . غالباً به طرفین دعوی پیشنهاد سازش از طریق داوری می کردند .

وکیلان
چون رفته رفته قوانین کشور توسعه یافت گروه خاصی به نام « سخنگویان قانون » یا « وکلای دادگستری » پیدا شدند که مردم در کارهای قضایی خود به ایشان مراجعه می کــردند .
پادشاهان هخامنشی خود را مظهر عدالت و دادگستری می دانستند .

سخن داریوش در کتیبه بیستون
داریوش در کتیبة بیستون می گوید : « اهورامزدا و ایزدان از آن جهت مرا یاری کردند که من و دودمانم بد دل و دروغگو و بی انصاف نبودیم : من از روی عدل و داد پادشاهی کردم و بر هیچ ضعیفی ستم روا نداشتم».

آمـوزش و پرورش

به قول استرابون از سن پنج تا بیست و چهار سالگی به پارسیان می آموزند که تیر و زوبین بیندازند و اسب سوار شوند و راست گویند .
مربیان ایشان مردمانـی پاکدامن هستنــد و داستــانهای سودمندی را برای کودکان خود حکایت می کنند .

برنامه روزانه
جوانان باید پیش از برآمدن آفتاب از خواب برخیزند . سپس آنان در میدانی گرد آمده به دسته های پنجاه نفری تقسیم می شوند و هر دسته را به فرزند یکی از امیران می سپارند . این شخص دسته خود را به مسافت بیش از یک فرسنگ می دواند . سپس درسی را که فراگرفته اند از آنان می پرسد .

سلامت جسمانی
جــوانان بایــد بلند سخــن بگویند تا شش های ایشان ورزیده شود . به آنان می آموزند که در گرما و سرما و در هنگام سختیها بردبار باشند . جوانان باید گله ها را بچرا برند و تمام شب را در هوای آزاد کشیک بکشند . مدت خدمت سربازی ایشان از بیست تا بیست و پنج سالگی است .

تربیت اجتماعی
وظیفة آموزش و پرورش را معمولاًمغان عهده دار بودند . یکی از اصول رایج آن زمان این بود که دبستانها نزدیک بازار نباشد تا دروغ و دشنام و تزویری که در آنجا رایج است موجب تباهی و فساد اخلاق کودکان نشود .
ایرانیان از کودکی آموخته می شدند که از افکندن آب دهان و قضای حاجت در کوچه ها و حضور دیگران و آلوده کردن آب روان اجتناب نمایند .
منظور از تربیت در آن دوره آن بود که جوانان را دلیر و فداکار و خردمند و آراسته به زیور ، اخلاق و مفید به حال کشور و جامعه بارآورند.

زبــان دورة هخامــنشی :

دانشمندان ایران شناس زبان پارسی را به سه دورة پارســی باستان و پارسی میانه